درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان welcom to my funny world به دنیای پر از سرگرمی من خوش آمدید
بیوگرافی هیلاری داف ستاره جوان و بیحاشیه هالیوود! + عکس![]() او از زمانی که خیلی کوچک بود به بازیگری علاقه داشت. کار بازیگری او را مجبور کرد به جای تحصیل در مدرسه در خانه آموزش ببیند. اولین نقش بزرگ او در فیلم....
بیوگرافی کوتاه
هیلاری داف در 28 سپتامبر 1987 متولد شد. پدر و مادرش سوزان داف و باب داف نام دارند. پدرش یکی از شریکان فروشگاههای زنجیره ای convenience است. او از زمانی که خیلی کوچک بود به بازیگری علاقه داشت. کار بازیگری او را مجبور کرد به جای تحصیل در مدرسه در خانه آموزش ببیند. اولین نقش بزرگ او در فیلم زندگینامه ای «کسپر وندی را ملاقات میکند» در سال 1998 در نقش «وندی» بود. بعد از آن سال 2001 در مجموعه تلویزیونی دیسنی به نام «لیزی مگوایر» هنرنمایی کرد. بعد از اکران فیلم «لیزی مگوایر» در سال 2003 دیسنی اعلام کرد تولید این مجموعه را متوقف خواهد کرد. در همان سال هیلاری داف اولین آلبومش به نام «Metomorphisis» را منتشر کرد. بعد از اتمام این مجموعه تلویزیونی هیلاری به بازیگری ادامه داد. فیلم های دیگر او عبارتند از: Cheaper by the Dozen (2003)، داستان سیندرلایی (2004)، Chad Michael Murray و صدایت را بالا ببر (2004)، مرد کامل (2005) و سال 2006 با خواهرش هایلی داف در فیلم «دختران مادی» بازی کرد. پدر و مادر هیلاری بعد از 22 سال زندگی مشترک از هم جدا شدند. هیلاری در زمینه موسیقی نیز به موفقیت هایی دست پیدا کرد. آو یک آلبوم با نام خودش و آلبومی با نام Most Wanted منتشر کرد. آلبوم چهارمش را هم Dignity که در 3 آپریل 2007 منتشر شد. همسر: Mike Comrie (ازدواج 14 آگوست 2010 تا به امروز)- یک فرزند نکات کوچک: خواهر بزرگ تر هیلاری «هایلی داف» در گروه موسیقی Inventing Venu فعالیت میکند. او سال 2003 در رتبه بندی جذاب ترین دختران نوجوان رتبه اول را کسب کرد که این رتبه بندی بر اساس بازیگری، خوانندگی، حضور اجتماعی و فعالیت های خیرخواهانه انجام میشد. او در حال شروع برنامه ریزی برای سگ ها به نام «سگ کوچک داف» است. این اسم سگ درگذشته خود او میباشد. او در زمینه فعالیت های خیرخواهانه نیز فعالیت میکند برای بچه هایی که گرسنه، فقیر، مریض، بیسواد و بچه هایی که مورد بی توجهی یا تعرض جنسی قرار گرفته اند. او خط تولید لباسی با نام خودش دارد که در همان سال اول 5 میلیون دلار از فروشش درآمد داشت. سرگرمیهای مورد علاقه هیلاری عبارتند از: شنا، ژیمناستیک، مطالعه، نویسندگی و وقت گذرانی با خواهر بزرگش. او سال 2004 یکی از 25ستاره نوجوان جذاب زیر 25 سال بود. سال 2005 فروشش از Most Wanted Tour را به قربانیان سونامی در جنوب آفریقا بخشید. محبوب ترین فیلمی که بازی کرده از نظر خودش فیلم لیزی مگوایر (2003) است. مادرش سوزان داف تهیه کننده موسیقی است. پدرش باب داف صاحب یک سری فروشگاه های زنجیره است. سال 2006 مجله رولینگ استون لیست پولدارترین های سال گذشته را اعلام کرد. در این گزارش درآمد هیلاری 17.1 میلیون دلار گزارش شد و جوان ترین عضو لیست بود. اخیرا ارزش خالص مال او 25 میلیون دلار تخمین شده است که شامل آلبوم ها، تورها، فیلمها، خط تولید لباس و... میشود. سال 2004 مبلغ 23.000 دلار برای کمک به تحقیقات مربوط به سرطان سینه اختصاص داد. سال 2005 با درآمد 15 میلیون دلار در لیست ثروتمندان زیر 25 سال مجله فوربس قرار گرفت. او بالاتر از ستاره هایی چون لیندسی لوهان و آماندا بیانس بود. سال 2007 در لیست صد زن جذاب مجله ماکسیم نفر 23 بود. سال 2008 در لیست صد زن جذاب مجله ماکسیم نفر 25 بود. وقتیکه هیلاری داف برای بازی در بازسازی فیلم «بانی و کلاید» انتخاب شده بود، فی دیناوی گفت هیلاری بازیگر واقعی نیست و از این رو این دو نفر با هم مشکل پیدا کردند. در تاریخ 19 فوریه 2010 با Mike Comrie نامزد کرد. او در یک مراسم مختصر و خصوصی با نامزدش در San Ysidro Ranch مونتسیتو کالیفرنیا ازدواج کرد. خواهرش هایلی داف ساقدوشش بود. در لیست 100 زن جذاب مجله ماکسیم سال 2011 نفر 40 بود. اولین فرزندش که یک پسر به نام Luca Cruz Comrie است را در سن 24 سالگی در تاریخ 20 مارس 2012 به دنیا آورد. نقل قول ها: من عاشق لباس هستم و نمیتوانم خودم را کنترل کنم. ولع خاصی برای خرید لباس، کفش و لوزام آرایش دارم. من جزو افرادی هستم که دوست ندارند یک لباس را بارها و بارها بپوشند. من عاشق مادرم هستم و کاملا از او تاثیر میگیرم و اما او نیز همیشه همیار و همراهم بوده است. خواهرم و من بهترین دوستان هستیم و همیشه نیز با هم هستیم و او خیلی بااستعداد و الهام بخشم است. او بدل من است. من هر هفته در مورد خودم چیزهایی در مجلات میخوانم، درمورد کارهایی که انجام نداده ام، جاهایی که هرگز نرفته ام و چیزهایی که خودم ازشان خبر ندارم. اینها فقط شایعات است. من در زمان کودکی خجالتی بودم. این هایلی بود که همیشه باید جلو میرفت و با مردم حرف میزد. ما اگرچه جدا از هم زندگی میکنیم ولی هنوز هم خانواده ای صمیمی و محکم هستیم. البته من و هایلی همدیگر از بیشتر موقع کار میبینیم و واقعا بهم نزدیک هستیم. من عاشق صحنه های احساسی هستم. درحالیکه خودم یک زندگی واقعی دارم واقعا دلم نمیخواهد از اینجور صحنه ها بیرون بروم. اما اینها جالب و اصلا چالش برانگیز نیست. سخت ترین کار تلاش برای خنداندن مردم است. او در مورد رابطه کوتاه مدتش با «آرون کارتر» Aaron Carter میگوید او اولین دوست پسر واقعی من بود و واقعا عاشق هم بودیم اما ما مثل چهارده ساله ها بودیم! من فکر میکنم دخترها احساس میکنند جذاب و کامل نیستند مگر اینکه با یک پسر باشند. اما اینگونه نیست! دخترها شما باید مستقل باشید و قدرتتان را نشان بدهید. در مورد بارداری اش گفته که من احساس مریضی ندارم و آرزوهای خیلی زیادی هم ندارم. اما توصیفش سخت است. از نظر لغوی مثل این است که یک بیگانه بدنت را تسخیر کرده است. یک روز من روز خوبی دارم و روز دیگر نه. ![]() What Goes Up
![]() Agent Cody Banks
![]() ![]() Raise-Your-Voice
![]() Thrilled to Death
Agent Cody Banks – 2003- 500.000 دلار فیلم لیزی مگوایر- 2003- 1.000.000 دلار Cheaper by the Dozen- 2003، 1.000.000 دلار
لیزی مگوایر- 2001- هر اپیزود 15.000 دلارداستان سیندرلایی- 2001- 2.200.000 دلار صدایت را بالا ببر- 2004- 2.000.000 دلار مرد کامل- 2005- 2.000.000 دلار Cheaper by the Dozen 2 - 2005- 2.000.000 دلار
دختران مادی- 2006- 2.000.000 دلارفیلم شناسی 1998 - ملاقات کسپر با وندی 1998- بازی با قلب 1999- The Soul Collector 2002- Cadet Kelly 2002- طبیعت انسان 2003- Agent Cody Banks 2003- فیلم لیزی مگوایر 2004- داستان سیندرلایی 2004- صدایت را بالا ببر 2004- در جستجوی بابانوئل 2005- مرد کامل 2005- Cheaper by the Dozen 2 2006- دختران مادی 2008- War, Inc 2009- What Goes Up 2009- According to Greta 2010- Beauty & the Briefcase 2011- ارزش خون 2011- Stay Cool چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 15:5 :: نويسنده : amir angel
مقدمه اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پر كاهي با عمق و دقت، بايد جهان را به درستي شناخت؛ امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پر كاهي پي برد، در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهد يافت.من شرح حال انیشتن براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پر تناقض قرن بيستم درك كنند بيان مي کنم و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پايان عمر: آلبرت انيشتين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است. زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند. پدر آلبرت، هرمان انيشتين كارخانه كوچكي براي توليد محصولات الكترو شيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كاملي نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراطوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدر اعظم آن «بيسمارك» و ژنرال «مولتكه» و امپراطور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت. مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت، بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار، موسيقي بود. آلبرت كوچولو به هيچ وجه كودك اعجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت به طوري كه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غير عادي باشد؛ امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد؛ ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه مابين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت. آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان برد و حتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهاي معلّم جواب دهند، او به آنها كمك مي كرد. انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدايي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس، تحت نظر يكي از معلّمان، در كلاس توقيف شوند و با در نظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد. ذوق هنري ذوق هنري انيشتين چنان بود كه وقتي پنج ساله بود، روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت. با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت، كودك چنين نتيجه گرفت: در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند. وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود، حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت: هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشند و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتها بود، تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه مشابهي را ايجاد كرد. هنگامي كه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت و نابهنجار است. دوران دانشجويي در اين دوران، مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان، مدرسه دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي به خاطر اينكه در علوم طبيعي اطلاّعات وسيعي نداشت در امتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي به دست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آرائو» كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را به دست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درسهاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجو كنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان، ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود را پايان داد و با مسأله مهم داشتن شغل مواجه شد. از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك به دست آورد، تنها يک راه باقي ماند و آن اين بود كه چنين شغل و مقامي را در مدرسه متوسطه اي جستجو كند. اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تبعيت سوئيس را به دست آورده بود. او در اين هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا به زودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را که او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر «برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگردي قديم خود در مدرسه پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند. در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده به وسيله امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب، قبل از همه، بر عهده فيزيكداني به نام «آنتون لامپا» بود و او براي انتخاب استاد، دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري «انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسهاي فراوان انيشتين، اين مقام را پذيرفت. او صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گردد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه فراواني داشت تا براي عدّه بيشتري از همنوعان خود و به خصوص كساني كه در حول و حوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند. هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك بر اندازد. تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم خط متشابه پرداخته بود موجب شد که انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديده هاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد. عزيمت از پراگ در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد، نه فقط نظريه جديد خود را بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه خود را درباره كوآنتوم نو، كه در شهر برن شروع كرده بود، توسعه داد. با همه اين تفاصيل، انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع داد كه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك خواهد كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر و صداي بسيار در اين شهر شد. در سر مقاله بزرگترين روزنامه آلماني شهر پراگ نوشته شد: « نبوغ و شهرت فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه پوليتكنيك زوريج مشغول به كار ش.د شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان، علاقه داشتند كه وي به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط باشدد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد، بلكه در عين حال كانون فعاليت هنري و علمي نيز محسوب گردد. به همين جهت از انيشتين دعوت به عمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن، انيشتين از همسر خويش هيلوا كه از جنبه هاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد گذراند. هنگامي كه به عضويت آكادمي پادشاهي انتخاب شد، سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در عين حال همه، انيشتين را در وهله اوّل مردي مؤدب و دوست داشتني مي دانستند. فعاليت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته فيزيك درباره كارهاي علمي، مصاحبه و مذاكره كند و آنها را در تهيه برنامه جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يك سال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه در ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان مي نوشتند. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه خويش الزا آشنايي پيدا كرد. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اين حال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه آن بر دنياي علم سايه افکند، مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه و تكميل نظريه ثقل خويش نپردازد. وي با پيمودن راه تفكري كه در پراگ و زوريخ پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد و جاذبه عمومي بنا نهد كه مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود. اهميت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند. تأييد تجربي نظريه انيشتين توجه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود. از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام به دست آورد. مسافرتهاي انيشتين تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه طبقات اجتماعي توجه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي توده هاي مردم هيچ گونه اهميتي نداشته است و عامه ايشان تقريباً چيزي از آن درك نمي كردند، موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين در اين زمان، سفرهاي خود را آغاز كرد. ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. اما نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك وارد شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود. انيشتين به آسيا و به كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه سفرهاي او بود. در سال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان، بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات، همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را به عنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند. به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنيا مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش مي آيد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد؛ ولي اين تغيير سمت رسمي، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون به سر مي برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد. آخرين سالهاي زندگي انيشتين اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اضطراب و اغتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود؛ ليكن اين دوره ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود. با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود. يكي از آنها نامه مشهوري است كه وي مي بايست براي همكاري، خود را در شوروي بفرشد و دوم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي، خاصه دانشمندان اتمي، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد. اكنون مي توانيم به صورت شايسته تري همه آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد، مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان، مردي كه احتمالاً همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي و تفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت. در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم: "پيشرفتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره طبيعت كرد از قدرت مهم جهان امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند." «دكتر هارولددوز، رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا» "وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با ناراستي و ظلم مصالحه نكرد." «جواهر لعل نهرو، نخست وزير هند» "انيشتين مُرد اما علمش نمرد. او تنها تفكر و دانش خويش را براي ما باقي گذارد تا راه گشاي بسياري از مسائل ما باشد." چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 15:5 :: نويسنده : amir angel
من تو نبودت جز اشک و حسرت جز گریه کردن کاری ندارم بی تو نمیشه ، بی تو نمیخوام
حتی یه روزم دووم بیارم بی تو چجوری با خاطراتت ، روزا و شبها رو بگذرونم خاطره هامون از خاطرت رفت ، اما هنوزم دلتنگشونم من ، بی تو نابودم ببین زندم ولی دنیای من مرده تو ، دنیای من بودی ولی دوریت منو از پا درآورده … ♫♫♫ میترسم از این فکری که پُرشد از این سکوت و تنهایی و درد کاش بعد یک عمر عادت به این درد این زخم کهنه سر وا نمی کرد این کوله بار تنهاییا که سنگینی کرده باز روی شونم باز با خیالت تاوقتی زنــــــدم رو دوش خستم هی می کشونم چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 12:43 :: نويسنده : amir angel
www.hadibayat.lxb.ir چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 11:6 :: نويسنده : amir angel
زندگینامهکریس آنجل در سال ۱۹۶۷ در نیویورک بدنیا آمد. او به همراه مادر یونانی، پدر و دو برادرش Costa و JD و دو گربه خانگی اش در نیویورک بزرگ شد. او در نوجوانی به یادگیری و نواختن سازهای موسیقی مثل فلوت و آکودیون پرداخت. یکی از بزرگترین مشکلات کریس در زندگی از دست دادن پدرش بدلیل سرطان بود. وقتی در سن ۶ سالگی عمه او یک شعبده بازی با ورق برای او انجام داد مسیر زندگی کریس تغییر کرد و از همان دوران به انجام کارهای عجیب و غریب و شعبده بازیهایی که بیشتر جنبه واقعیت داشته باشند پرداخت. دو نفر از بزرگترین شعبده بازانی که او را تحت تاثیر قرار دادند و کریس از کارهای آنها الهام میگیرد Harry Houdini و Aldo Richiardi هستند. او از همان دوران نوجوانی در مهمانیها و جشنها شروع به انجام شعبده بازیهای فراگرفته و ابتکاری خود میزد. در همین زمان شعبده بازی بنام James Randi که از خوانندگان گروه AngelDust بود ورقهای بازی را بنام Angel منتشر کرد و آهنگ MindFreak را برای برنامههای نمایشی کریس آماده کرد.
این مجموعه شامل سه فصل Mindfreak + Criss Angel Supernational + دو فصل MasterMindes میباشد. سه شنبه 1 بهمن 1392برچسب:, :: 23:30 :: نويسنده : amir angel
![]() ![]() |